تبليغاتX
Diamond - فردوسی عزیز نه ایران که دنیا به تو نازد !!!!

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

  

  

  اگر اجازه بدهید می خواهم یک نکته ای را متذکر شوم . درست است من این پست را به مناسبت فردوسی عزیز ، اردیبهشت ماه ، یادآوری روز بزرگداشت خیام و روز میلاد زهرای عزیزم نوشتم ، اما مگر می شود از سعدی برایتان ننویسم . آنکه به من یاد داده عاشقانه ببینم دنیا را ، عفت و شرم را به من یاد داد . در گوشم زمزمه کرد : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است / عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است .... ولی به من اجازه داد با معیارهایش عاشق شوم و این طور بخوانم : سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد / به چنین صورت و معنی که تو می آرایی . می دانید دوستان ، اجازه بدهید حرفم را جور دیگری برایتان بنویسم ؛ بعد از آن پست معروف براي سعدي عزيزم در وبلاگم PILLAR ، دوستان همگی پیشنهادات زیبایی داده اند ، مثلا اینکه بیشتر از آثار سعدی در وبلاگ استفاده کنم یا مقایسه ای میان سعدی و سهراب سپهری انجام بدهم و ... که مطمئنا من هم از این طرح های زیبا استقبال می کنم . اما اجازه بدهید یک گفتار کوتاهی در نعت سعدی عزیزم بیاورم تا به قولی انگیزه من را از معرفی بیشتر سعدی برای شما عزیزان مشخص کند . من فقط می خواهم سر نخی را به شما بدهم و شما خود تا انتهای راه بروید ... . متاسفانه تا به حال هنوز هیچ ارتفاع سنجی از مادر زایده نشده که بتواند این دعوای چند صد ساله را فیصله بدهد که از میان سعدی ، فردوسی ، مولوی و حافظ که به 4 ضلع و قله رفیع ادب ایران معروفند ؛ بالاخره کدام قله رفیع تر است . هرچند شخص بنده از عهد طفولیت به هواخواهی و هواداری از شیخ اجل { لقبی که حافظ به سعدی داده !!!} مشغولم . اساسی ترین فرق سعدی با بقیه این است که او در تصاویر فرضی اش هم بر خلاف تجسمات مینیاتوری و سانتی مانتال از حافظ و مولوی و فردوسی و ... یک پیر فرهیخته عالم غیب و محصور بین حوریان و جام ها نیست و عمامه معمولی { به جای سربند های بزرگ حاکی از فضل و علامه گی}، محاسن مرتب و موی کوتاه { به جای مدل ژولیده روشنفکری} و چشمان زیرک و مکار { به جای دیدگان خمار} دارد . از لحن سعدی معلوم می شود که راحت و مثل آب خوردن شعر می گفته و زبانش هم بسیار ساده است . لطیفه معروفی است که به گفتگوی سعدی و فردوسی درباره سرودن یک بیت با کلمات یکسان می پردازد . بیت سعدی این طوری در می آید :  خدا کشتی ، آنجا که خواهد برد / وگر ناخدا ، جامه بر تن درد . فردوسی شب به خواب سعدی می آید و ضمن دادن پیشکشی به این شاعر ، به او توصیه می کند که شعرش را به این صورت بگوید : برد کشتی آنجا که خواهد خدای / وگر جامه بر تن درد ناخدای .... . راستي در جایی خواندم که هانس هاينريش شدر  ، همان ايران شناس آلمانی ، در سال ۱۹۳۴ ميلادی یعنی حدود هفتاد سال پیش در بزرگداشت هزاره فردوسی در مراسمی به همین مناسبت در شهر برلین آلمان سخن گفته بود . با خودم فکر کردم چگونه است که شاعری که عمرش را در سختی سپری کرد و بعد از مرگ نیز سال ها آثارش مورد بی مهری قرار گرفت ، ده قرن بعد و هزاران کیلومتر دور از وطنش مورد تکریم قرار می گیرد . .... و حالا شما خودتان قضاوت کنید . { البته من فکر نمی کنم در این متن به فردوسي عزيز بي احترامي کرده باشم !!!! قابل توجه طرفداران فردوسي كه به وسعت ايران هميشه جاويد است !!!! }

آفرين بر روان فردوسي آن همايون بهار فرخنده
او نه استاد و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده

 

باسپاس

سیدعمادالدین قرشی

اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی

 

+ نوشته شده توسط emad ghorashi در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:29 |