كلمه الله هي العليا

نام پدرم سيدرضاست ؛ همنام مبارك جد ساداتم(ع)
آدم بايد بلد باشد با خدا از كدام در وارد شود . مشهد رفتن ، خودش زرنگي است . با رويي از خدا روبرو مي شوي كه روي راحت راضي شدن اوست . ترس آدم را مي ريزد . مشهد خوبي اش همين است . مشهد خوبي اش اين است كه آزمايش قيامت را در ساده ترين حالتش از خودت مي گيري . آزمون حضور را اگر با كسي كه اسمش رضا (ع) است از خودت بگيري ، معلوم است كه خيلي راحت تر جواب مي دهد . يكي آنجاست كه خيلي زود راضي مي شود به تو مزه ملاقات بچشاند . زيارت ، قيامت كوچكي است . باورها و شك هايمان را عريان مي كند . تجربه ساده تري از حضور پيچيدگي رويارويي روز بزرگ نيست ولي آزمايش ساده همان لحظه است ؛ درست مثل همان روز بزرگ ، 2 حالت بيشتر ندارد ؛ يا حضور كسي را آن روبرو حس مي كني يا نمي كني ؛ همين . همين ما را به 2 گروه تقسيم مي كند . 2 حالت و 2 گروه ، يك تقسيم ساده . هر زيارت ، قيامت كوچكي است . كه پاهايمان را مي لرزاند ؛ يعني اين بار حضورش را باور مي كنم يا از دسته دوم مي شوم ؟!! مي رويم زيارت تا اين آزمايش ساده را از خودمان بگيريم و ترس دارد اينكه نتيجه آزمايش منفي باشد . درآوردن اداي زيارت يكي از سخت ترين اداهاست . زود معلوم مي شود چه كاره اي . مردمي آنجا هستند كه ساده ترين و پيش پا افتاده ترين آرزوهايشان را طوري مي گويند كه انگار ، نه و آره اش را همان لحظه مي گيرند . انگار اشارات سر و چشم روح بزرگ را مي بينند . كنار اينها ، ادا درآوردن خودش را زود معلوم مي كند . تصنعي بودن سلام آنهايي كه باور ندارند ، توي چشم مي زند . اداي ملاقات درآوردن كار راحتي نيست ..... . در آخر كلام ضمن تبريك اين ايام خوش به عزيزان ، مي خواهم دعايي بكنم ، هركس دوست داشت با من آميني بگويد ؛ السلام عليك يا امام رضا(ع) ، به اين اميد كه بپذيري و حاجت روا كني و شايد روزي ما را مجاور خودت كني ؛ انشالله .
سيدعمادالدين قرشي
پي نوشت : در نوشتن اين پست بسيار تحت تاثير اين غزل ناب سعدي بودم كه خواندن و شنيدنش حكمت ها دارد و مي فرمايد : قيامت است سفر كردن از ديار حبيب / مرا هميشه قضا از قيامت است نصيب / ... / پدرم به صبر نمودن مبالغت مي كرد / كه اي پسر ، بس از اين روزگار بي تربيت / جواب دادم از اين ماجرا كه اي بابا / چو درد من ، نپذيرد دوا به جهد طبيب / ... / به اختيار ندارد سر سفر سعدي / ستم غريب نباشد ز روزگار عجيب .


