تبليغاتX
Diamond

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

آقای شکیبایی چرا خودتان را به مردن می زنید ؟!

اصلا چه معنی داره مرد خودشو به مردن بزنه !!!!

 

   چقدر این واژه ها در می روند از دست . چقدر از لای انگشت هایم سر می خورند و فرار می کنند . خسته شده اند از نفس افتاده اند از این همه سوگ . از این همه در سوگ نشستن و از سوگ نوشتن . سال 1387 را با مرگ ثمین باغچه بان شروع کردیم ، ماه گذشته نادر ابراهیمی را از دست دادیم و حالا نوبت خسرو شکیبایی رسیده است . واژه هایم بوی حلوا گرفته . بوی کافور می دهند و فقط به کار زنجموره می آیند و بس . مرگ پشت مرگ ، سوگ پشت سوگ .... توی این گرمای بی داد آخر تیر ... کنار این همه هیاهوهای بی سرانجام حالا وسط این گرما ... باید بروی زیر تابوت نازنین هایت .... زیر تابوت خاطره هایت .... باید نشانه دیگری از عاشقی را ببری ، ببری تا خاک و دلت را خوش کنی که زندگی ادامه دارد .... دلت را خوش کنی به آن جمله ژان کوگتو که می گوید : هنرمند نمی میرد ، خودش را به مردن می زند .... . خسرو شکیبایی عزیز ، من با بازی نقش های تو لذت های بسیاری را بردم ، به خاطر تمام آن لحظات زیبایی که خلق کردی از تو سپاسگذارم . .... مثل خودت تمام می کنم ؛ به امید دیدار  ، نه ؛ سلام ، سلام ، سلام .

 

سیدعمادالدین قرشی

تیرماه 1387 خورشیدی

 

+ نوشته شده توسط emad ghorashi در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 18:57 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

به یاد آرت استریت های سیاتل و نیویورک

کمک خواستن ، کمک کردن ، مسئله این است !!!

 

 به جهت کاری ، مسیرم به سمت میدان فاطمی افتاد ، بعد از انجام کارم ، ترجیحا راهم را به سمت خیابان حجاب کج کردم تا ببینم آیا شایعه برگزاری جشنواره مفرح برای بچه ها و نوجوانان و ایضا خوانواده این جوانان آینده ساز واقعیت دارد یا نه ، در کمال تعجب و حیرت توام با خوشحالی دیدم که بعله ، آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم /  یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم  .... . جمع همه جمع است و فقط من را کم دارند . به پوستر جشنواره دقت کردم و بعد کمی مردد شدم . وقتی کاشف به عمل آوردم ، دیدم بانی این کار خیر شهرداری تهران است و از آنجایی که این اولین جشنواره است ، لبخند معناداری زدم . بد نیست شما هم با خواندن مطلب من ، معنی لبخند مرا درک کنید .... .  نمی دانم شما هم در جریان این موضوع بوده اید یا خیر که ، جناب محمد باقر قالیباف به فهرست نهایی برترین شهرداران جهان راه یافته است . { کاری که محمود احمدی نژاد ، با تمام ادایش نتوانست انجام دهد !!!! } . او که از بین 50 شهردار در دنیا به جمع 11 نفری نهایی راه یافته و به طور خوشبینانه ای نامزدی جایزه سالانه شهردار جهان را یدک می کشد { این طرح هر ساله از ژانویه تا ماه ژوئن طول می کشد }  مدیریت این پروژه را citymayors به عهده گرفته است { از اینجا ببینید } و هدفش معرفی و انتخاب شهردارانی است که با نگاه ، شور و شوق و مهارت خود ، شهرها را به مکانی فوق العاده برای زندگی ، کار و گردش تبدیل می کنند . { البته در راستای حمایت های همیشگی دولت محترمه 5 تیرماه روزنامه وابسته به قالیباف یعنی تهران امروز توقیف شد !!!} . امیدوارم با دست و دل بازی های قالیباف 23 مهرماه ، شهردار ایرانی ما از رقبای آلمانی ، امریکایی ، سوئدی ، سویسی و ... پیشی بگیرد . { راستی چشم های زیبادی در جهان اهمال شهرداری را در پروژه سقوط آن ساختمان هفت طبقه سعادت آباد دیدند و به همین راحتی فراموش نمی کنند . این را متذکر شدم که خدای ناکرده ، بنده متهم به جانب داری از کسی نشوم !!! } .

  با این مقدمه کوتاه ، توجه شما را به مقدمه ای دیگر هم جلب می کنم . امیدوارم متوجه شده باشید که طبق آن ضرب المثل معروف " هیچ ... محض رضای خدا .... نمی گیره !!" . حال بگذریم و بریم سراغ حکایت خود جشنواره  ... .  در بازدیدی از بزرگترین و اولین جشنواره تابستانی پایتخت که در خیابان حجاب و کانون پرورش فکری برگزار شده ( 18 تا 22 تیرماه 1387 ) { وب سایت این جشنواره را از اینجا ببینید }، اتفاقات بس جالبی برایم افتاد ، انشالله به مرور آنها را برایتان روایت خواهم کرد تا شما هم بدانید که در آن 2 ساعت و اندی بر من چه گذشت . یکی از قشنگترین کارها در خیابان هنر همین جشنواره اتفاق افتاد . یعنی عکاسی رایگان از افراد با پس زمینه سر در باغ ملی ، حداقا من که همین یک دانه عکس را در آرشیوم کم داشتم . عکسی که در این پست می بینید ، توسط  دوست عزیز و هنرمندم " جناب امیر شلمانی " ، عکاس اول این پروژه گرفته شده است . فکر می کنم امیر یکی از آینده دار ترین نسل های عکاس ایرانی هست ، چرا که با جدیتی خاص و کمی رمانتیک این روزها دارد به رکورد 200 عکس در روز دست پیدا می کند . این پسر خیلی خوشروست و وقتی علتش را در چهره اش جستجو می کنم به وسعت ارتباط موفق و مستقیمش با مردم می رسم . امیر و تیم همکار عزیزش ، برای هر سوال احتمالی در مورد عکاسی و تهران قدیم ، پاسخی دارند . امیر پسر راحتی است و من مصداق کامل و بازر اصطلاه "  easy coming , easy going" را در شخصیت او دیدم . امیدوارم باز هم بتوانم روزی از موفقیت های امیر شلمانی عزیز براتون بنویسم . چرا که او یکی از آینده دار های عکاسی این مرزو بومه . میراث دار روانشاد نیکل فریدنی عزیزمان ... . در یک پست دیگر هم می خواهم از جناب علی قادری ( طراح و دیزاینر دکور ) ، جناب محمد حسین منوچهریان ( کاریکاتوریست ) و جناب الطافی ( خوشنویس ) برای شما مطلب بنویسم . اما برای اینکه در این پست از یک نفر دیگر هم قدردانی کنم ، اجازه بدهید ، حدودا 15 دقیقه  آشنایی ام با سرکار دوشیزه /خانم رضائیان را نقل کنم  . شاعره جوانی که مطمئنم پاییز امسال در 13 امین جشنواره انجمن شاعران جوان ایران خواهند درخشید . او سالهای زیبایی را در پیش رو خواهد داشت . البته نبایستی خواندن آثار مدرن روز را کنار بگذارد . این بهترین توصیه من به اوست . خیلی خوشحال خواهم شد که ایشان در سال های آتی چهره ای شایسته از یک بانوی موفق ایرانی را عینیت ببخشد . برای او و خانواده عزیزش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم . حال از شما دعوت می کنم که با این ماجرای همراهی کنید : ....  در هیاهوی جشنواره تعطیلات تابستانی ، جلوی غرفه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران ایستاده ام و شروع  به مطالعه بروشری می کنم که به بستگان وابسته به دانشگاه تخفیفی قابل توجه  15% می دهد و من دارم راجع به شرایط فامیل شدن در دانشگاه تهران تحقیق می کنم!!!! . حین تحقیقات ، سری بلند می کنم و با دقت می بینمش ، حدودا باید هم سن و سال خودم باشد . چادری و با اعتماد به نفس کامل ، دانشجوی مدیریت بازرگانی و صد البته شاعر { الان باید متوجه نوع اعتماد به نفسش شده باشید !!! } . وقتی چند جمله بین مان رد و بدل شد ، پرسید : برای تبدیل شدن به یک داستان نویس خوب چه راه حلی داری ؟!! و با چشم های باز و لبخندی ملیح منتظر پاسخ شد ؟!! . توی دلم گفتم : کاش همه ما به همین راحتی از دیگران کمک می خواستیم !!! و سعی کردم در چند جمله ، پاسخی شایسته و موجز به این پرسش  بدهم . بعد از صحبت های من ، چند جمله تعارفی دیگر رد و بدل شد . به چند اسم مشترک هم رسیدیم . اتفاقا به صورت کاملا تصادفی کتابی همراهش بود که من چند هفته دنبالش بودم ، نیاز من را هوشمندانه فهمید ، چادرش را صاف کرد و باز با همان پرستیز لبخند ، بی تعارف و صادقانه  کتاب را به من داد !!! . باز توی دلم گفتم : کاش همه ما به همین راحتی به دیگران کمک می کردیم و بعد این بیت سعدی عزیزم را با خودم خواندم و چقدر متناسبش دیدم :

امروز مبارک است فالم

کافتاد نظر بر آن جمالم

 

  به عنوان هدیه در این پست ترانه زیبای What is love را تقدیم شما عزیزان می کنم . امیدوارم در گرمای این تابستان باصدای جادویی دکتر آلباین پر انرژی باشید .

 

ترانه را از اینجا دانلود کنید .

 

با سپاس

سیدعمادالدین قرشی

تیرماه 1387 خورشیدی

 

+ نوشته شده توسط emad ghorashi در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 16:39 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

پیامبر (ص) : باقر(ع) من ، بشکافد علم را ، بشکافتنی

 

  مرد نصرانی روبرویش ایستاد و گفت : انت بقر . منتظر بود که عصبانی شود و چیزی بگوید : نه من باقر هستم . مرد نصرانی باز گفت : تو پسر طباخه هستی . باز امام (ع) آرام جواب داد : این جرقه اش بود . مرد نصرانی که از آرامشش کلافه شده بود ، دوباره گفت : تو پسر کنیز سیاه بذیه بد زبان هستی ؟!! . مرد نصرانی مطمئن بود که امام این بار عصبانی می شود ، هر چه بود مادرش نه تنها کنیز نبود ، بلکه دختر عزیز امام حسن مجتبی (ع)  بود ؛ اما امام (ع) با همان آرامش جواب داد : اگر چیزی که گفتی راست است ، خدا از تو بگذرد و اگر دروغ می گویی ، خدا از تو بگذرد و بیامرزدت !!!!! . مرد نصرانی همان جا مسلمان شد .

 

  14 تیرماه مقارن با اول رجب 57 ق تولد امام محمد باقر عزیزمان ، باقر العلوم جهانمان است . این تولد را نه فقط به مسلمین که به مسیحیان و یهودیان و زردشتیان و باقی پیروان پاک سرشت خداوندگار تبریک عرض می کنم ، مبارکتان باشد این عید در آغاز ماه زیبای رجب .... . عالیجناب حافظ نیکو می فرمایند :

ای روی ماه منظر تو نو بهار حسن / خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن

 

 

پی نوشت : دوستان ، تصویر زیبایی که در این پست استفاده شده ، نمایی از پلکان صحن ورودی عالیجناب شیخ اجل ، مصلح الدین سعدی شیرازی است که توسط یکی از عزیزانم به ثبت رسیده است . ( اگر کمی دقت کنید ، می توانید گوشه چادر خواهرش را ببینید !!!!! )

 

باسپاس

سیدعمادالدین قرشی

+ نوشته شده توسط emad ghorashi در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 21:0 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

من معتقدم فرد عدد قشنگی است

 

  رسول (ع) فرمود : ای خدیجه(ره) ، با که حدیث می کردی ؟!! . گفت : این کودک که در شکم من است با من سخن می کند و مرا تسلی می دهد . فرمود : بشارت باد تو را که جبرئیل خبر داد مرا که او دختری است که او را نسلی میمون بود و از نسل وی امامان (ع) باشند ، که حجت های خداوند هستند بر خلقش . خدیجه کس به زنان قومش فرستاد ، بیایید و تولای کار من کنید . گفتند : نیاییم که تو در ما عاصی شدی و زن یتیم ابوطالب شدی . خدیجه از آن غمناک شد . ناگاه 4 زن را دید که درآمدند دراز بالاو نیکو صورت . گفتند ما خواهران توایم . حق تعالی ما را فرستاده است تا تولای کار تو بکنیم . یکی گفت من ساره ام ، زن ابراهیم خلیل (ع) ، آن دیگر آسیه زن فرعون ، آن مریم بنت عمران (ع) و آن ام کلثوم خواهر موسی (ع) ؛ پس در گرد وی بنشستند . فاطمه زهرا (س)بر زمین آمد . نوری از وی بتافت که تمامت مکه مکرمه روشن شد و حوران از آسمان درآمدند . با تشتی و ابریقی از بهشت برین و در آن ابریق آب کوثر بود ...... . { از کتاب زیبای راحه الارواح سبزواری } . اما عزیزانم ، قصه ای که من می خواهم برایتان بنویسم بزرگتر از اینهاست . زهرا جان(س) ، بانوی ادب و شعور و احساس و کمال ، بدنیا آمدنت جایزه بزرگ خلقت بود . پیامبر (ص) در رکعت دوم نماز مغرب ایستاه بود . در دلش دلهره ای که کی می آیی و وقتی کسی سراسیمه به مسجد آمد و خبر داد که چشم های شما به دنیا باز شده اند ، یکبار دیگر بلند شد و آنگاه تشهد و سلامی و دیگر هیچ . آن یک رکعت اضافه ، هدیه میلادت شد که تا پیش از آن ، همه نمازها2 رکعتی بودند . به وسعت تمام روزهای سال ، سکه این رکعت به نام تو زده شده است . شکرانه تولد توست این هم کلامی همواره با خدا برای اهل زمین که در خجسته ترین ساعات روز ، وقتی تمام بارهاس سنگین زندگی بر شانه مان سنگینی می کند ، روحت را در نفس نماز جاری می کنی و معجزه وار ، همه این رکعت سوم را دوست تر داریم از تمام تمام نماز . فرد عدد قشنگتری است ، برای من عدد فرد بوی فاطمه زهرا(س) را می دهد .... . می فرماید :

کسی که روی تو دیدست حال من داند / که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد / دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند

پیام اهل دلست این خبر که سعدی داد / نه هر که گوش کند معنی سخن داند

 

  عزیزانم ؛ دوستانم و باقی گرامیان ؛ امیدوارم این پست کمی برایتان متفاوت بوده باشد . وسع من همین قدر بود ، اما به میمنت و تهنیت این خجسته روز که در فرهنگ معاصر ما ایرانیان به عنوان روز مادر ، زن و به نوعی دختران یاد می شود ، عرض تبریکی دارم به تمامیت مادران پاک سرشت و اخلاق گرای ایرانی و غیر ، کما اینکه مادران درگذشته از این دیار فانی را نبایستی به نسیان بسپاریم و فراموش کنیم ، نظیر مادربزرگ هایمان . همین طور بانوان و عزیزانی که این روزها در بستر بیماری و نقاهت هستند . همه و همه را به یاد بیاوریم و سپاسگزار باشیم از حقی که هر کدام بر گردن ما دارند . به مادر عزیزم سلام ویژه ای می کنم . از پدر عزیزم تشکر می کنم که در گذر این سالها همیشه حامی و همراه مادر بود ، بی ریا دستان مادرم را می بوسم به واسطه تمام محبت بی دریغی که نه فقط به من که به برادر عزیزم و خواهران عزیزم تقدیم کرد ، به خاطر ذات پاکش و زیبایی معصومانه اش ، به خاطر تمام بی قراری هایش برای موفقیت های فرزندانش . مادر عزیزم روزت مقدس و مبارک باد انشالله . نمی دانم بهترین هدیه برای شما چیست ، اما اجازه بده حداقا این پست را تقدیم شما کنم که مطمئنا حضرت دوست خود واقف بر دل من و باقی امور هست ، چندانکه سعدی عزیزم می فرماید :

 

هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد

چه کار آندر بهشت آن مدعی را / که میل امروز با حوری ندارد

میان عارفان صاحب نظر نیست / که خاطر پیش منظوری ندارد

ولیکن چون عسل بشناخت سعدی / فغان از دست زنبوری ندارد

 

 

 ضمنا در وبلاگ دیگرم pillar به واسطه فرارسیدن اولین سالگرد درگذشت بانو زنده یاد مهستی عزیز پستی آماده نموده ام { از تاریخ 4/4 قابل رویت است !!! } که امیدوارم از آن بهره ببرید . هم اکنون ترانه زیبای مادر را با صدای زیبا مهستی برای دانلود ، به عنوان پیشکش تقدیم می دارم ، امید که مورد عنایت و تفقد دوستان قرار گیرد .

برای دانلود ترانه مادر با صدای جاوانه مهستی کلیک کنید .

 

با سپاس

سیدعمادالدین قرشی

تیرماه 1387 خورشیدی

+ نوشته شده توسط emad ghorashi در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 0:16 |