کلمه الله هی العلیا
یا عماد من لا عماد له
آقای شکیبایی چرا خودتان را به مردن می زنید ؟!
اصلا چه معنی داره مرد خودشو به مردن بزنه !!!!
چقدر این واژه ها در می روند از دست . چقدر از لای انگشت هایم سر می خورند و فرار می کنند . خسته شده اند از نفس افتاده اند از این همه سوگ . از این همه در سوگ نشستن و از سوگ نوشتن . سال 1387 را با مرگ ثمین باغچه بان شروع کردیم ، ماه گذشته نادر ابراهیمی را از دست دادیم و حالا نوبت خسرو شکیبایی رسیده است . واژه هایم بوی حلوا گرفته . بوی کافور می دهند و فقط به کار زنجموره می آیند و بس . مرگ پشت مرگ ، سوگ پشت سوگ .... توی این گرمای بی داد آخر تیر ... کنار این همه هیاهوهای بی سرانجام حالا وسط این گرما ... باید بروی زیر تابوت نازنین هایت .... زیر تابوت خاطره هایت .... باید نشانه دیگری از عاشقی را ببری ، ببری تا خاک و دلت را خوش کنی که زندگی ادامه دارد .... دلت را خوش کنی به آن جمله ژان کوگتو که می گوید : هنرمند نمی میرد ، خودش را به مردن می زند .... . خسرو شکیبایی عزیز ، من با بازی نقش های تو لذت های بسیاری را بردم ، به خاطر تمام آن لحظات زیبایی که خلق کردی از تو سپاسگذارم . .... مثل خودت تمام می کنم ؛ به امید دیدار ، نه ؛ سلام ، سلام ، سلام .
سیدعمادالدین قرشی
تیرماه 1387 خورشیدی





