کلمه الله هی العلیا
یا عماد من لا عماد له
در این متن ابدا قصد توهین به هم وطنان عزیزم را ندارم
ولی چه کنم که به قول سعدی (ره) :
اگر بینم که نابینا و چاه است
اگر ساکت بنشینم گناه است
ساعت های خیلی شلوغ مترو – آن وقت ها که اگر نخواهی جانت را کف دستت بگیری ، باید چند قطار پشت سر هم منتظر بمانی – نه و ده صبح و دور بر غروب است . این طور وقت ها توی ایستگاه های اول خط { مثل صادقیه و کرج و میرداماد و... قرار است سال ها بعد افتتاح شوند !!!!! } که قطارهایی که به شان می رسند خالی اند ، می شود یک منظره عجیب و البته تکراری را دید . قطار که می رسد و درش باز می شود ، عده ای وحشیانه ، دقیقا وحشیانه – ببخشید که کلمه مودبانه تری پیدا نکردم – به سمت واگن ها هجوم می برند . ملاحظه زن و بچه و پیرمرد و پیرزن را نمی کنند ، هل می دهند ، فشار می دهند ، فحش می دهند و ... فقط برای اینکه توی این هیر و ویری صندلی گیرشان بیاید . کمابیش همین منظره را در بقیه روز هم می شود در ایستگاه هایی که خط مترو عوض می شود { مثل توپخانه یا کرج } دید . بدوبدو و شتاب زده از قطار درمی آیند ، از روی این و آن می پرند ، بی عذرخواهی تنه می زنند و ... فقط برای این که هر چه زودتر بچپند توی قطار آن یکی خط ... .
من قوه تخیل یا قدرت قرینه یابی فوق العاده ای ندارم . اما نمی دانم چرا این طور وقت ها ، یاد جنگ های فیلم هایی مثل شجاع دل و اسپارتاکوس و گلادیاتور می افتم . دستور حمله که صادر می شود همه با نعره و فریاد ، به صف های مقابل هجوم می برند و هر کاری می توانند می کنند تا کشته نشوند ؛ یا از آن بدتر را می بینیم که بر سر تصاحب یک همدم مناسب ، یا به دست آوردن یک تکه غذا به جان هم افتاده اند و همئیگر را لت و پار می کنند و از هیچ کاری هم دریغ ندارند .... .
می دانم ؛ ما خیلی مدرن شده ایم . گوشت را از قضابی می خریم . برای پیدا کردن همسر سراغ دوست و آشنا می رویم ...... . تازه جنگ هایمان هم خیلی پیشرفت کرده است . توپ و تانک و موشک و هواپیما و ... الان هم جدیدا جنگ الکترونیک و تحریم های سیاسی و اقتصادی و . ..... . با این شرایط دیگر جایی برای مشاهده صحنه هایی چنین سخیف و سطح پایین و حیوانی نمی ماند ... . این وسط فقط برای ما مانده مترو . جایی که هنوز می توانیم نشان دهیم بعد از گذشت این همه قرن ، ثابت قدم و پابرجا و بی تغییر مانده ایم . جایی که می توانیم خیلی راحت ، همه مزخرفات تئوری پردازان اخلاق گرا را به قاطع ترین شکل ریشخند بگیریم و ثابت کنیم که هنوز به تنازع بقا وفاداریم ... .
«ليلا» از قلب « حيفا»
ليلا خالد در جنگ بين اعراب و رژيم صهيونيستي در سال 1948 تنها چهار سال داشت
لیلا در یک اردوگاه پناهندگان فلسطینی در لبنان، ۲۹ نوامبر ۱۹۷۰
اين جنگ او را از خانهاش رانده و بيخانمان شد . او از حيفا كه سرزمين پدرياش بود به لبنان گريخت به اميد اينكه خيلي زود مجدداً به خانهاش برگردد اما او ديگر هيچگاه موفق نشد به سرزمين خود بازگردد. خواسته قلبي او براي بازگشت به وطن و همچنين براي سرزمين گمشدهاش انزجار او را نسبت به آمريكا و رژيم صهيونيستي افزايش ميداد.هنگامي كه او تنها 15 سال داشت به گروههاي مسلح فلسطيني پيوست و با جنبشهاي آزاديخواهانه عرب همكاري ميكرد.در سال 1967 هنگامي كه رژيم صهيونيستي كرانه غربي نوار غزه را اشغال كرد او به جمع مبارزان فلسطيني پيوست.پناهندهها كه به عنوان نماد جهاني و يك تصوير بينالمللي درآمده بودند، در دنياي عرب مورد تحسين قرار ميگرفتند و از سوي ديگر آمريكا و غرب را بيارزش نشان ميدادند. در همين زمان بود كه «ليلا خالد» در هواپيماربايي پرواز 840 از رم به آتن در 29 آگوست سال 1969 شركت كرد.تفنگ در يك دست و يك نارنجك دستي در دست ديگر... هدايت هواپيما را كه خلبان او يك آمريكايي بود به دست گرفت و هواپيما را در دمشق فرود آورد. اين زن 25 ساله ابتدا در مورد فلسطينيان براي مسافران صحبت كرد و مسافران را از هواپيما بيرون كرد و سپس كابين خلبان را منفجر كرد. تمام مسافران آزاد شدند. او 6 اسرائيلي را با 13 سرباز سوري معاوضه كرد.اما دومين هواپيماربايي او به راحتي نخستين بار نبود.
در 6 سپتامبر سال 1970 او به همراه يك نفر ديگر كه به هفتتير و نارنجك مسلح بودند سعي كردند پرواز 219 هواپيمايي رژيم صهيونيستي را كه از آمستردام به نيويورك ميرفت، تسخير كنند.«آراگوالو» كه با او همكاري ميكرد توسط يكي از افراد امنيتي اسرائيلي داخل هواپيما مورد هدف قرار گرفت، خالد نيز توسط خدمه و مسافران هواپيما دستگير شد و تا زماني كه هواپيما در لندن به زمين نشست مورد ضرب و شتم قرار داشت. دولت انگليس او را دستگير كرد تا اينكه در 11 اكتبر سال 1970 آزاد و خيلي زود فعاليتهاي خود را دوباره از سر گرفت.او كه 59 سال دارد اكنون به همراه همسرش فياض راشيد و دو پسرش بادِر و بائر در اردن زندگي ميكنند.او هيچگاه از فعاليتهاي خود پشيمان نبوده است و عقيده دارد من هميشه آرزو داشتم موقعيت بسيار خوب شغلي در كشور خود و سرزمين خودم داشته باشم همچنين خواهران و همرزمان من در فلسطين كه در زندانهاي رژيم صهيونيستي به سر ميبرند فكر ميكردم كه آنها نيز جزئي از ما هستند كه در خارج از فلسطين زندگي ميكنيم و نبايد بين ما تفاوتي وجود داشته باشد.
ليلا خالد در حال حاضر به دليل اينكه فعاليت فلسطينيان در اردن غيرقانوني است نميتواند در اين كشور عمليات خاصي انجام دهد اما او همچنان با گروههاي مختلف مربوط به زنان همكاري ميكند و با سخنرانيهاي خود سعي در كمك و همكاري با آنها دارد و تنها آرزوي او اين است كه ميليونها فلسطيني كه مانند او آواره شدهاند بتوانند روزي به سرزمين خود برگردند.
اطلاعات بیشتر در این زمینه :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7_%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF
وقتي آب از يك سطح شيبدار بالا ميرود!
گروهي از محققان انگليسي موفق شدند امكان بالا رفتن يك قطره آب را برخلاف نيروي جاذبه روي يك سطح با زاويه شيب 85 درجه نشان دهند.
تيم رياضيدانان و فيزيكدانان دانشگاه بريستول انگليس موفق شدند بر نيروي جاذبه غلبه كنند و قطرههاي آب را روي يك سطح با زاويه شيب 85 درجه به طرف بالا حركت دهند.
نتايج اين تحقيقات كه در تازهترين شماره مجله Physical Review Letters منتشر شده است، نشان ميدهد كه اين دانشمندان «با نيروي ارتعاشي پرقدرتي» توانستند بر فشار سطح شيبدار غلبه كنند و قطره آب را به طرف بالا حركت دهند. دانشمندان اين تحقيق را مشابه حالتي دانستند كه قطرات آب در حال باران روي شيشه خودروي در حال حركت متوقف باقي ميمانند. در اين مثال نيروي جاذبه باعث ميشود قطرات كوچكتر روي شيشه خودرو بيحركت باقي بمانند و به قطرههاي بزرگتري تبديل شوند. اين قطرات آب روي شيشه خودرو متوقف ميشوند چرا كه فشار سطح موفق به جذب آنها ميشود.
دانشمندان انگليسي اين مكانيزم را در لابراتوار مورد آزمايش قرار دادند و نشان دادند كه نه تنها قطرات آب متوقف ميمانند، بلكه حتي به طرف بالا حركت ميكنند.
در اين خصوص جينز ايگرز از دپارتمان رياضي اين دانشگاه توضيح داد: «در سطح قائم، قطرات با نيروي ارتعاشي به طرف بالا باد ميشوند، در حالي كه سطح شيب به طرف پايين است. در صورتي كه اين جنبش به اندازه كافي با فشار سطح شدت گيرد، قطرات بالا ميروند.»

















.jpg)











